فعلا عنوان ندارم...
-
تاریخ: 1403/4/29 ساعت: 0:25
آتش بازی و رقص نور های رنگی نخواهند توانست تو را به شادی واقعی برسانند.جشن واقعی باید از زندگی تو ودر دنیای تو به وجود آید.زندگی جشنی پیوسته است ،فستیوالی آکنده از نور های رنگی در تمام روزهای زندگی....Adblock test (Why?)
برزخ
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:18
پست موقت :شاید اگر تو نبودی این دستنوشته ها هرگز نبودند.از سفر که برگشتم حال و هوای سفر و مقایسه ای که با زندگی جهنمی ایران دارم و داریم واقعا مرا افسرده تر کرده و همه چیز را رهاتر کرده ام.به قدری فی لتر قوی و منسجم و فراگیر است که به هیچ اپلیکشن نمیتوانم وصل شوم.صحبت از بی معرفتی نکن....پدر را فردا...
پدر
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:18
پدرم تاج سرم چشم به راهت بودمهمه دم عاشق لبخند نگاهت بودمای فلک از چه زدی آتش غم بر جگرمکاش جای پدرم من سر راهت بودمای سفر کرده به معراج به یادت هستیمای پدر ما همگی چشم به راهت هستیمتو سفر کردی و آسوده شدی از دورانهمه ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم Adblock test (Why?)
پست موقت
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:18
آتش بازی و رقص نور های رنگی نخواهند توانست تو را به شادی واقعی برسانند.جشن واقعی باید از زندگی تو ودر دنیای تو به وجود آید.زندگی جشنی پیوسته است ،فستیوالی آکنده از نور های رنگی در تمام روزهای زندگی....Adblock test (Why?)
تولدت مبارک
-
تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 23:54
پشاپیش مبارک باشد.اگرچه نمیدانم چه زمان این را خواهی دید .19 ام کادوی تولدت را هم نتوانستم تقدیم کنم ولی جز سخن وکلامی دلنشین برایت ندارمغم دنيا نخواهد يافت پايان خوشا در بر رخ شاديگشاياخوشا دلهاي خوش، جانهاي خرسند خوشا نيروي هستيزاي لبخندخوشا لبخند شاديآفرينان كه شادي رويد از لبخند اينان نميداني- ...
restare
-
تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 23:54
C'è sempre nostalgia per te Piangerò tra le tue braccia un gio o?Non lo so Questo è l'amore che avevo per te Questo è l'amore che avevo per te A volte desidero sentire la tua voce
نشد
-
تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 23:54
آتش بازی و رقص نور های رنگی نخواهند توانست تو را به شادی واقعی برسانند.جشن واقعی باید از زندگی تو ودر دنیای تو به وجود آید.زندگی جشنی پیوسته است ،فستیوالی آکنده از نور های رنگی در تمام روزهای زندگی....Adblock test (Why?)
هنوزم برایم هستی
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 0:02
هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره ستهنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره ستهنوزم وقتی می خندی دلم از شادی می لرزههنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزهاما افسوس تورو خواستندیگه دیره ، دیگه دیرهولی افسوس به
تاج سر
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 20:27
تو را پیش پایممرا در زیر پایتتو را تاجی بر سرممرا ریسمانی بر گردنتو را چشمه ای جوشانمرا عطشی نا سیرابآفرین به رویاهاکه با بی همراهیت مرا با تو همراه کردگناهم همه این بود که ساده دلی صاحبدل بودم
بدان
-
تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 17:18
تو چه میدانی که در این نیمه شب در تاریکی بی انتهای شببا چنین نجوایی ملتمسانه ای این آخرین خواهش های قلبمتو را می خواند...به کدامین پاداشی مرا چنین می آزمایی؟من همه سراسیمه در پی سایه اتتو برای خود بران این افسار من
خاطره یک حس عاشقانه
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 5:50
حس ها و دوست داشتن های اون موقع وقتی به نتیجه نرسیدن بعد یک مدت خشک شدن و مردن مثل نهالی که بهش آب ندن و رهایش کنند و دیگه و در هر زمانی و مکانی تکرار نمیشن و نخواهند شد ....درختی که خشک شده باشه هرچقدر هم بهش برسی نتیجه نمیده و خشک شده....هرچی مونده خاطره ای تکرار نشدنی هستش....و جز خاطره اون روزها...
سررسید سال 1383
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 5:50
چه کردی تو با قلب ویرانه ی من چه کردی ببین عشق دیوانه ی من چه کردی در ابریشم عادت آسوده بودم تو با حال پروانه ی من چه کردی چه کردی ننوشیده از جام چشم تو مستم خمار است میخانه ی من چه کردی چه کردی مگر
بگو کجایی
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 5:50
بگو کجایی به سوی تو♪♪به شوق روی تو♪♪به طرف کوی تو♪♪سپیده دم آیم♪♪مگر تو را جویم♪♪بگو کجایی♪♪نشان تو♪♪گه از زمین گاهی ز آسمان جویم♪♪ببین چه بی پروا♪♪ره تو می پویم♪♪بگو کجایی♪♪کی رود رخ ماهت از نظرم …
پراکندگی
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 5:50
بخش اول: این روز ها در بخش احساسات شخصی بیشتر از هرچیزی درگیر کشش به ارتباطی ملایم ، عمیق و دوستانه ای هستم.حس میکنم قید و بندهایی که برای انسان در زندگی جوانی اش چارچوب رفتار و اعتقاد ی را تعیین میک
خواهش
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 5:50
گاهی خواهرم، گاهی مادرم، گاهی معشوقم وبیشتراز گاهی دوستم بودی همه به کنار ....تو خواهش من از زندگی بودی. صبر ،صبر، صبر خواهم کرد....بی پایان صبر خواهم کرد.
کوله پشتی
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 5:50
اولین کاری که برای رفتن یاید انجام داد خرید یک کوله پشتی است. که آن را خریدم. شاید روزی نه چندان دور در افق 5 ساله رو بتونم تصور کنم که کوله بر دوش از گیت خروجی مرز از ایران خارج شوم.به امید ساختن آینده ای بهتر برای خانواده ام...در یک سال آینده حتما به این دو راهی خواهم رسید.امیدوارم زندگی به من این...
سوالات
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 17:14
آتش بازی و رقص نور های رنگی نخواهند توانست تو را به شادی واقعی برسانند.جشن واقعی باید از زندگی تو ودر دنیای تو به وجود آید.زندگی جشنی پیوسته است ،فستیوالی آکنده از نور های رنگی در تمام روزهای زندگی....
خیال راحت
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 17:14
آتش بازی و رقص نور های رنگی نخواهند توانست تو را به شادی واقعی برسانند.جشن واقعی باید از زندگی تو ودر دنیای تو به وجود آید.زندگی جشنی پیوسته است ،فستیوالی آکنده از نور های رنگی در تمام روزهای زندگی....
حسرت همیشگی
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 17:14
حرفهای ما هنوز ناتمامتا نگاه می کنی :وقت رفتن استباز هم همان حکایت همیشگی !پیش از آن که با خبر شویلحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شودآی ...ای دریغ و حسرت همیشگی!ناگهانچقدر زوددیر می شود ! ******** قیصر امین پور نوشته شده توسط علی در ساعت 12:52 | لینک |
صبرسنگ
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 17:14
روز اول پیش خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم باز می گفتم لیک با اندوه و با تردید روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم ظلمت زندان مرا می کشت باز زندانبان خود بودم آن من دیوانۀ عاصی در درونم های و هو می کرد مشت بر دیوارها می کوفت روزنی را جستجو می کرد در درونم راه می پیمود همچو روحی د