با خود حرف زدن. - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 17:14
تصمیم برای انتشار این پست خیلی سخت است آشفتگی در کلامم موج میزند.هربار میخوانمش بخش هایی را حذف و بخش هایی را اضافه میکنم.کلامم انسجام ندارد.شاید مقدمه ای باشد برای زخم زدن به احساس و بردن عشق به وادی قربانگاه...شاید درمانی باشد برای درد سکوت و خفقان هزاران کلامی که جاری نشده اند. بعد از گذشت این هم
هدف جدید - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 17:14
آیا یک استراژی جدید خواهد توانست مرا از این رکود مرگبار رها سازد؟ در میان تمامی اهداف گم کرده خویش شاید انتخاب چند هدف دست یافتنی بتواند مرا در فضای عملیاتی جدیدی قرار دهد. یکی از برنامه های روی زمین مانده ام مربوط به نوشتن است.جای تعجبی ندارد و شاید برای من خجالت آور باشد که نتوانسته ام مهارت نوشتا
new idea ,new life - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 17:14
this is for training... Is always by my sideهمیشه در کنار من استOh the lover I still miss آه، عشقی را که هوز میخواهمشWas Jesus to a childمسیح به کودکی بود نوشته شده توسط علی در ساعت 19:4 | لینک |
غزلی از شهریار - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 17:14
غزلی از شهریار ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی تو که آتشکده عشق و محبت بودی چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را که خود از رقت آن بیخود و بی هوش شدی تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش چه شنفتی که زبان بستی و خ
رنج - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 17:14
حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیست آه از این درد که جز مرگ ِ من اش درمان نیست این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم که بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیست آنچنان سوخته این خاک ِ بلا کش که دگر انتظار ِ مددی از کرم ِ باران نیست به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان
ماندن - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 17:14
اینبار که خواستی بیایی دیگر نرو.... پی نوشت یک: درد عشقی کشیدهام که مپرس زهر هجری چشیدهام که مپرس گشتهام در جهان و آخر کار دلبری برگزیدهام که مپرس آن چنان در هوای خاک درش میرود آب دیدهام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیدهام که مپرس سوی من لب چه میگزی که
دوستت دارم - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:00
دوستت دارم من همچنان به تو می اندیشم....تو تبلور عشقی ناب برایم هستی....تو فنا کننده من هستی...دوستت دارم نوشته شده توسط علی در ساعت 23:22 | لینک |
من آزادیم را می خواهم... - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:00
روزی فواران خواهم کرد اون روز برای من خیلی نزدیک هستش خیلی مهمه ادم برای دل خودش زندگی برای خواسته های خودش و برای من آزادی یعنی همین البته این تفسیر در قالبی داره مطرح میشه که از عمق درونی ترین لایه های فکری و احساسی من شکل گرفته... به امید آزادی نوشته شده توسط علی در ساعت 23:45 | لینک |
کمی بخندیم! - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:00
آتش بازی و رقص نور های رنگی نخواهند توانست تو را به شادی واقعی برسانند.جشن واقعی باید از زندگی تو ودر دنیای تو به وجود آید.زندگی جشنی پیوسته است ،فستیوالی آکنده از نور های رنگی در تمام روزهای زندگی....
دعای سال نو - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:00
افسوس برای غم ها و اظطراب هایی که هیچ ثمری نداشتند... خوشا امید هایی که واقعی شدند..... برای روزهایی بی افسوس و پر امید دعا کنیم همدیگر.... نوشته شده توسط علی در ساعت 19:33 | لینک |
چهره های ماندگار - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:00
چهره های ماندگار برخی چهره ها همیشه نقش برای تو می بندند و هر بار که به یاد میاری حسی عجیبی مثل یک نوع سرکیف شدن برات به وجود میاره.... با این چهره ها چهباید کرد؟گناه احساسی که اگر متاهل باشید (چه شرعی و چه اخلاقی) اذیت میکنه ادم رو... نمی دونم با این احساس چگونه باید کنار اومد.... راهنماییم کنید......
بلیتی برای پرواز - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:00
من:مطمئنی راه فرودگاه از این طرفه؟!!از این وره بابا! تو:نه از این طرفه....سکوت میکنی و کمی سرخ می شوی و...کمی به من فرصت می دهی ....(سکوتت را نشانه احترام به یک مسافر و نشکستن دلش تلقی می کنم و باورم به نیکی ذاتت بیشترمی شود ) بهتره بریم از این طرف که خلوت تر.... در تمامی لحظاتی که با تو بودم به 2 ث
زندگی مشترک - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:00
برای تو هم آرزوی خوشی دارم....گرچه اینجا امدنت تصادفی هست ولی این انرژی را در تمام کلماتم خواهی یافت... پس از یک دوره انزوا و دوراهی ها اینک بسیاری از دو راهی هارو پشت سر گذاشته ام و در صدصد حرکت در مسیر های مشخصی را دارم... برای این مسیر های جدید نیاز به همراه داشتم که اورا یافتم ....امید وارم همرا...
پنج پشیمانی بزرگ در پایان زندگی - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:00
کسانی که مسیر زندگی را تا آخر رفته اند به خطر ها و پیچ و خم های راه آگاهند؛ فراز و نشیب را ه را دیده و تلخی ها و شیرینی ها را لمس کرده و سرد و گرم روزگار را چشیده اند و نظرشان با درایتی که از تجربه برمی آید، همراه است. پیر گنجینه خاطرات و دیده هاست. پیر چیزی برای از دست دادن ندارد، عمر بر باد و قو
آتش درونم - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:00
مجددا سلامی بر تمامی خوانندگان که چه عامدا و چه تصادفا گذرشان بر این اوراق افتاده است. هیچ سخنی بهتر از این شعر درد دلم را بازگو نمی کند: بي تو اي گل، در اين شام تاري دامنم پرگل از اشک و خون است ديدگانم به شب زنده داري خيره بر مجمري لاله گون است من خموشم ز افسرده جاني شعله سرگرم آتش زباني
سخن روز - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:00
این نوشته مخاطب خاص را برای خود می طلبد..این متن در حداقل زمان و بدون امکان ویرایش محتوی درج شده است اگر آنچه درون من بوده است عشق بنامم دیگر چه گلایه ای در آن می تواند ظاهر شود.مگر دلی که عاشقی را دیده است مگر می تواند جز تمنای سعادت و عافیت دوست آرزویی داشته باشد....مگر می توان همچون شمع سوختن و